سفر به شمال
سلام به خوش سفر ترین دختر دنیا؛نیکا جونی
دختر عزیزم؛من و بابایی قبل از به دنیا اومدن شما چند بار شهر زیبای رامسر را برای مسافرت انتخاب کرده بودیم و این بار هم تصمیم گرفتیم برای عوض کردن آب و هوامون با شما از این همه زیبایی هایی که خداوند بزرگ به ما بخشیده استفاده کنیم.من و تو و بابایی به همراه دوستای بابایی 5شنبه صبح ساعت 5:30 حرکت کردیم وساعت 1:30 بعد اظهر هم رسیدیم.الهی مامان برات بمیره توی راه به خاطر پیچ و خم های جاده اذیت شدی و 2 باربالا اوردی و همین من و باباییرو ناراحت کرد به خاطر شما بیشتر وسط راه وای می ایستادیم و موقع برگشت هم به شما قطره ضد تهوع دادیم خداروشکر دیگه بالا نیوردی.خوب حالا بریم سراغ چیزای خوب؛از عکس زیبات بگم با پوشیدن لباس کوچولوی محلی که در کنار ساحل زیبای توسکا ازت انداختیم،از دریا بگم که شما با تعجب بهش نگاه میکردی و بابایی پای شمارو کرد تو آب اولش ترسیدی گریه کردی اما بعدش خوشت اومدو بقیه توضیحات رو هم تو ادامه مطالب بالای عکسات میگم.
قربونت برم که انقدر خوردنی شدی

اینجا نگاه به جوجویی که بغلته می کردی می ترسیدی

ههههههه چقدر بزرگه

قربون خندت بی دندون مامان

در نیار مامان بهت خیلی میاد تو جنگلهای دالخانی

توی جنگلهای جواهرده آبگوشت مزه میده ها
راستی بابایی فکر نمیکنی این لقمه برای دهان من خیلی بزرگه

یزره از این پرتقالا بچینم ببینم چه مزه ایه

موش موشی مامان تو جاده چالوس

اینم عکس کیان جون که خیلی شمارو دوست داره

عسل مامان وبابا ایشالا همیشه مسیر زندگیت سبز باشه


سفر به شمال 


